حسن جنتلمن


آثار يك جنتلمن


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


كد جاوا :



عشق و احساس


نويسنده: مورخ: ۱۳۸٧/٩/٢٧ در ساعت: ۱:۱٧ ‎ب.ظ



اگر کسی را دوست داری؟

     شکسپیر : اگر کسی را دوست داری رهایش کن سوی تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول برای تو نبوده

 

    دانشجوی زیست شناسی : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... او تکامل خواهد یافت

 

    دانشجوی آمار : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زیاد است و اگر نه احتمال ایجاد یک رابطه مجدد غیر ممکن است

 

    دانشجوی فیزیک : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه یا اصطکاک بیشتر از انرژی بوده و یا زاویه برخورد میان دو شیء با زاویه صحیح هماهنگ نبوده است

 

    دانشجوی حسابداری : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر برگشت ، رسید انبار صادر کن و اگر نه ، برایش اعلامیه بدهکار بفرست

 

    دانشجوی ریاضی : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1 1 عمل کرده و اگر نه در عدد صفر ضربش کن

 

    دانشجوی کامپیوتر : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر برگشت ، از دستور کپی - پیست استفاده کن و اگر نه بهتر است که دیلیت اش کنی

 

    دانشجوی رشته صنایع : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهایش کن ، این کار را مرتب تکرار کن.......



نويسنده: مورخ: ۱۳۸٧/٥/۸ در ساعت: ٢:۳۱ ‎ق.ظ



عکس های عشقولانه ای

اگه عکس های عاشقونه می خوای برو ادامه ی مطلب


نويسنده: مورخ: ۱۳۸٧/٤/٢٤ در ساعت: ٥:٠٧ ‎ق.ظ



 

به انسانها التماس نکن که عین شرمندگی است اگر حاجتت برآورده شد منت است و اگر برآورده نشد ذلت

به خدا التماس که عین شجاعت است اگر حاجتت برآورده شد رحمت است و اگر برآورده نشد حکمت.

TinyPic image


نويسنده: مورخ: ۱۳۸٧/٤/٢٤ در ساعت: ٢:٤۳ ‎ق.ظ



 


راز دل با کس نگفتم چون ندارم محرمی هر که را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم راز دل با آب گفتم تا نگوید با کسی عاقبت ورد زبان ماهی دریا شدم......

آنچنان عاشق باش که هیچ چیز را نبینی نه آنچنان ببین که هرگز عاشق نشوی.......

آیینه پرسید که چرا دیر کرده است؟؟؟

نکند دل دیگری او را اسیر کرده است!!!

خندیدم گفتم او فقط اسیر من است

تنها دقایقی چند تاخیر کرده است

گفتم امروز هوا سرد بوده است

 شاید موعد قرار تغییر کرده است

خندید به سادگیم آیینه و گفت:

احساس پاک تورا زنجیر کرده است

گفتم از عشق من چنین سخن مگوی!

گفت خوابی سال ها دیر کرده است...

در آیینه به خود نگاه می کنم آه...

عشق تو عجیب مرا پیر کرده است

راست میگفت آینه که منتظر نباش

او برای همیشه دیر کرده است!!!

اوبرای همیشه دیر کرده است...

 

به پیرزنه میگن ننه شوهرت بدیم یا بفرستیمت مکه ؟
میگه : ننه مکه که فرار نمی کنه !


نويسنده: مورخ: ۱۳۸٧/٤/٢٤ در ساعت: ٢:٤۳ ‎ق.ظ



 

نمی دانم محبت را بـر چه کاغذی بنویسم که هرگز پاره نشود.

        بـرچـه گلـی بـنویـسم که هـرگز پرپر نشـود.

             بـر چه دیواری بنویسم که هرگز پاک نشود.

                  بـر چه آبـی بنویسم که هـرگز گل آلود نشود .

                         وسرانجام بـر چه قلـبی بنویسم که هـرگز سـنگ نشود

دل شکسته.......................................................................................................نیشخند

همیشه برای کسی بخند

          که میدونی به خاطر تو شاد میشه...

                    واسه کسی گریه کن که میدونی

                               وقتی غصه داری و اشک میریزی برات اشک میریزه...

                                              برای کسی غمگین باش که در غمت شریکه...

                                                             عاشقه کسی باش که دوستت داره....

زبان....................................................................................................چشمک

سعی کن

به خاطر کسی که دوستش داری

غرورت را از دست بدهی

نه به خاطر غرورت

کسی را که دوست داری

از دست بدهی.

خنده.......................................................................................................قلب

 

تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست ...

 تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست ...

 تنهایی را دوست دام زیرا تجربه کردم ...

 تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست ...

 تنهایی را دوست دارم زیرا....

در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد



نويسنده: مورخ: ۱۳۸٧/٤/٢٤ در ساعت: ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ



 

عشق چیست؟ ما عاشق چه هستیم

دوست عزیز در مورد عشق از من پرسیدی

به نظر من ما انسانها عاشق و دوستدار یکسری از صفات هستیم نه اجسام.و این نکته ظریفی است. مثلا ما گل را به خاطر زیبایی ، بوی خوش، دوست داریم نه به خاطر گل بودنش.ما یک انسان را به خاطر صفات هایش، رفتارش دوست داریم نه به خاطر اینکه از یک مشت سلول درست شده.حتی در پایین ترین مرحله دوست داشتن یک انسان(عشق حیوانی) ما شخص را به خاطر قیافه و جسم قشنگش دوست داریم.وقتی شخص زیبایی خود را از دست داد (مثلا پیری یا مریضی) دیگر آن شخص را دوست نداریم(البته این از پست ترین مراحل عشق است).مرحله بعدی عشق ورزیدن به خاطر رفتار انسان است. اگر تو شخصی را به خاطر صفاتش دوست داشتی دیگر با پیر شدن او و از بین رفت زیبایی های ظاهری او را ترک نمی کنی، بلکه همچنان او را دوست داری. اما با مرگ شخص، عشق تو به خاک سپرده می شود و فقط در رویا های تو می ماند.چقدر خوب بود ما عاشق آن چیزی می شدیم که همیشه پیش ما می ماند.؟فکر می کنی آیا چنین چیزی هست؟

چند نکته که جالب است بدانی:

 

اگه خواهان عشق هستی برو به ادامه ی مطلب

 

 

 


نويسنده: مورخ: ۱۳۸٧/٤/٢٢ در ساعت: ٤:٠٧ ‎ب.ظ



 

 

سراپای وجودم خواهان توست وتورا دوست دارم

اما نمی توانم برزبان آرم که تورا می پرستم

زمانی که تورامیبینم کلمات درذهنم ترکیب میشود

و فکرم چون کبوتری سبک بال ازقفس به پروازدرمی آید

چشمانم تیره و تارمیشود دستانم به لرزش می افتد

میدانم چرا نمیشود روحم را به اسارت بکشی

کلا مم را روان گردانم

((چون تو رادوست دارم ))

 

من عشق را درتو

تو را در دل

دلم را موقع تپیدن

و تپیدن را به خاطر تو دوست دارم

من غم را در سکوت

سکوت را در شب

شب را در بستر

و بستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم

من دنیا را به خاطر خدایش ، خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم

 

 

ای چشمه جوشان این قلب بی طاقت من

ای مهتاب این شبهای بی تابی من

به ان چهره عاشقانه ات قسم

دوســـــــــــــــتت دارم

ای ساحــــــــل امـــــــــــیدم

ای اغاز من

ای فردای من

به همان لحظه دیدارمان قسم

دوســــــــــــــــتت دارم

بیشتر از هر زمانی

بیشتر از هر لحظه ای تورا میخواهم

وبرای دیدنت بیقـــــــــــــرارم


نويسنده: مورخ: ۱۳۸٧/٤/٢٢ در ساعت: ۳:٥۸ ‎ق.ظ



گوش چپ "گوش عشق" است!

  • گروهی از دانشمندان آمریکایی کشف کردند گوش چپ که اطلاعات خود را به نیمکره راست مغز ارسال می کند گوش "عشق" است و بنابراین عبارات احساسی را برای درک بهتر باید در این گوش نجوا کرد. به گزارش مهر، مغز انسان به دو نیمکره راست و چپ تقسیم می شود. بخش چپ مغز منطق، توجه به جزئیات، زبان، علم و استراتژیها را نشان می دهد و طرف راست تصورات، اشراق و سیر و سلوک، دید همزمان، تخیلات و احساسات را حاکمیت می کند. هر یک از این بخشهای مغز قسمت مخالف بدن را کنترل می کنند. بنابراین منطقی است که تصور شود یک جمله احساسی اگر مستقیما از طرف چپ بدن ارسال شود سریعتر به مراکز احساسی می رسند. به طور طبیعی چشم راست با زکاوت بیشتری می تواند رنگها را درک کند این درحالی است که بهتر است مادران گونه چپ کودک را ببوسند و یا با دست چپ کودک را در آغوش بگیرند. در حقیقت دانشمندان دانشگاه ساسکس انگلیس در تحقیقات خود نشان دادند که 85 درصد از زنان چپ دست یا راست دست کودک خود را با دست چپ در آغوش می گیرند. به این ترتیب واکنشهای فیزیکی و احساسی کودک مستقیما به طرف راست مغز مادر می رسند. براساس گزارش تایمز، به تازگی گروهی از محققان دانشگاه "سم هاستون" آمریکا با آزمایش هزار و 120 نفر مشاهده کردند که گوش چپ در این افراد "گوش عشق" است. به طوری که 69 درصد از موارد خاطر نشان کردند تمام عبارات شیرین و عاطفی را هنگامی که از راه گوش چپ می شنوند بهتر درک می کنند و تنها 56 درصد از موارد اگر این عبارات را با گوش راست بشوند می توانند عمق آنها را درک کنند..
  •  نظر یادتان نره

نويسنده: مورخ: ۱۳۸٧/٤/٢٠ در ساعت: ۱:٥۳ ‎ق.ظ



 

بوسه یعنی خلسه در اعماق شب

                     بوسه یعنی مستی از مشروب عشق
                     بوسه یعنی آتش و گرمای تب

بوسه یعنی لذت از دلدادگی
لذت از شب، لذت از دیوانگی

                        بوسه یعنی حس طعم خوب عشق
                        طعم شیرینی به رنگ سادگی

بوسه آغازی برای ما شدن
لحظه ایی با دلبری تنها شدن

                                      بوسه سر فصل کتاب عاشقی
                                      بوسه رمز وارد دلها شدن

بوسه آتش می زند بر جسم و حان
بوسه یعنی عشق من ، با من بمان

           شرم در دلدادگی بی معنی است
        بوسه بر می دارد این شرم از میان

طعم شیرین عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه ایی بوسه است

                      بهترین هدیه پس از یک انتظار
                      بشنوید از من فقط یک بوسه است

بوسه را تکرار می باید کرد
بوسه یعنی عشق وآوازوسرود

                          بوسه یعنی وصل جانها از دو لب
                          بوسه یعنی پر زدن، یعنی صعود

دختر عکس

                                                      


نويسنده: مورخ: ۱۳۸٧/٤/۱٦ در ساعت: ٩:۱۳ ‎ب.ظ



 

 سوختن؟

 

دل

سوختن؟ رسم عاشقی این نیست که تک و تنها بسوزی و دیگر نمانی، ... کاش می دانستیم که زودتر از ما، عشق ماست که برای دوری ما می سوزد و می سازد... کاش می فهمیدیم که قدر بودن، قدر عاشقی، قدر عشق چیست و چقدر است، کاش بیراه نمی رفتیم و می ماندیم چون روز اول، عاشق، عاشق، ...

بازی با کلمات قشنگ است، بازیگری حرفه ای می خواهد، اما، قسم ، که حقیقت عشق، وجود هرگونه بازی و بازیسازی را بی نیاز از دروغ و نیرنگ می سازد...

نمی دانم! بلد نیستم! من نمی دانم دل سوختن برای چیست؟ مرا سوختنی نباشد جز برای عشقم، برای او، برای بودن با او و دور ماندن از او، می سوزم، آری، اما نه به درد این بازیگر قهار و خوشرنگ زندگی، نه به سختی و دل تنگی نمادین این دنیای پوشالی...

آری می سوزم، از درد دور بودن و عاشقی، از غم اشک و سردی، می سوزم، اما نمی دانم چرا؟ ... خودی برایم دیگر نمانده است، نمی خواهم، خودی را که ز عشقم دور می سازد نمی خواهم، می سوزانمش، آری، می سوزانمش هر دل و هر نگاهی که مرا دور سازد از عشقم،

و می بوسم، می بویم، می جویم دلی را، دستی را، سخنی را، نگاهی را، هر نسیم و بادی را که وجودم را به او و عشقم نزدیک سازد،

من بنده عشقم، بنده عاشقی...


نويسنده: مورخ: ۱۳۸٧/٤/۱٦ در ساعت: ٩:٠٦ ‎ب.ظ



 

تنها می رم تنها مییام سزای من تنهائیه

 

تنها شدیم منو دلم عاقبتم جدائیه

 

تنها گذاشتی منو تو آخر بی وفائیه

 

توی دلم به جون تو جات خیلی خالیه.

 

به تو نگم به کی بگم اینروزا دارم می میرم

 

انقدر آتیشم نزن قلبمو پس نمی گیرم

 

دعا کنون گریه گنون سرمو بالا می گیرم

 

همش به فکرم که یه روز تو رو دوباره ببینم

 

همش می گم خدا خدا تا کی باشم ازش جدا

 

رفته ولی دلم براش پر می زنه ی انتها

 

رفتن تو چیزی نبود برام به جز این غصه ها

 

می میرم و زنده می شم تا بگذرن این لحظه ها.

 

وقتی که خاکم می کنن بهش بگید پیشم نیاد

 

بگید که رفت مسافرت بگید نشونه ای نداد

 

یه جور بگید که آخرش از حرفاتون حل نکنه

 

طاقت ندارم ببینم به قبر من نگاه کنه

 

دونه به دونه عکسامو بردارید آتیش بزنید.

 

هر چی که خاطره دارم برید و از بیخ بکنید.

 

نذارید از اسم منم یه کلمه جا بمونه

 

نمی خوام هیچ وقت تنمو توی گورم بلرزونه

 

برو آتیش به قلب من نزن

 

بذار نگاهت از یادم بره

 

بذار واسه همیشه قلب من

 

شل بشه با من کلی خاطره

 

برو نمی خوام ببینی خونه من خالی شده

 

همدم من به جای تو ریگای پوشالی شده

 

اونکه می گفت می مرد برات

 

دیدی راست راسی مرد

 

رفت و همه خاطرشم به خاطرت برداشت و برد

 

بهش بگید نشست به پات بهش بگید نیومدی

 

بگید هنوز دوست داره با اینکه قیدشو زدی

 

اونکه می گفت می مرد برات دیدی راست راسی مرد

 

رفت و همه خاطرشم به خاطرت برداشت و برد

مرگ

 


نويسنده: مورخ: ۱۳۸٧/٤/۱٦ در ساعت: ۸:۳٩ ‎ب.ظ



 

میدونی ، گاهی اوقات ، توی بعضی شرایط ، یه بُغض سنگین راه گلومو می بنده ...

تو اون لحظه دلم میخواد منفجر بشم ... آره ، منفجر بشم و مشکلاتم رو به همه بگم ، بگم که دارم چه دردی رو تحمل میکنم و روحم زیر این فشار داره داغون میشه ..........

اما میدونی ، همون موقع به خودم میگم  : که چی؟ برای چی باید مشکلاتم رو به دیگران بگم ؟؟؟؟ ... بگم که چشماشون پُر از اشک بشه و دلشون برام بسوزه و بگن :”آخی ... بیچاره چه دردی رو داره تحمل میکنه !!!!!!!! نه ...هرگز ! این دلسوزیا .. این ترحم ها ، حالمو بهم میزنه ! برای همین تا حالا تحمل کردم و دم نزدم ،....

میدونم تو هم مثل منی  ...ولی ، میدونی تفاوت من و تو چیه؟؟؟!! اینه که تو وقتی اون بُغض تا گلوت میاد و میخواد بترکه ، تو این اجازه رو بهش نمیدی ، آره ، تو این اراده رو داری که اجازه ندی این بُغض بترکه...ولی من ، من این اراده رو ندارم ، من اجازه میدم بُغضم بترکه و اشکام بریزه رو گونه هام ... به خیال خودم آروم میشم ، اما انگار بدتر میشه !! ...

برای همینه که حالا سعی میکنم گریه هم نکنم ، بشم یه سنگ که به هیچی توجه نداره ، یعنی توی این دوره زمونه باید یه سنگ بود تا باقی موند ، یه سنگ خارا ....

اما ، فکر که میکنم ، میبینم حتی سنگ بودن هم ارادهء قوی می خواد!!!!!!!


نويسنده: مورخ: ۱۳۸٧/٤/۱٦ در ساعت: ۸:۳٦ ‎ب.ظ



گل رز قرمزی

من و گل رز قرمزی که توی حصار شیشه ای محبوس شده بود . روبروی هم . با یک خروار دلیل برای شادیهای مشترک و یک کمی غصه برای همدردی . گل رز قشنگم تو منو یاد کسی که تورو بمن هدیه کرد می ندازی .ولی من . نمی خواهی بگی که من تورو یاد اون کسی می ندازم که تو رو توی اون شیشه ی کذایی کرده . اگه بخواهی ،یکروز زندان شیشه ایتو می شکنم و میارمت بیرون . ولی. ولی اونوقت می میری .آخه بیرون ، توی دنیای ما هوا خیلی سرده .می دونی سرد چیه؟ گلها تحملشو ندارن . من نمی خوام حصارتو بشکنم که بعدش ببینم که توی دنیای سنگی ما قلبت شکسته شده یا توی این سرمای قلب آدمها قلب کوچولوی سرخت یخ زده باشه . ولی من مواظبت هستم . من دوستتم .ولی .می دونی چیه؟ می ترسم تو معنی دوستیو نفهمی . آخه هر چی باشه تو یک گل پارچه ای هستی . یک گل مصنوعی با یک دنیای مصنوعی . تو دوست من هستی؟ یعنی قلبت هم پارچه ایه؟


نويسنده: مورخ: ۱۳۸٧/٤/۱٦ در ساعت: ۸:۳٢ ‎ب.ظ



 

 

بر سنگ قبر من بنویسید خسته بود
اهل زمین نبود نمازش شکسته بود

برسنگ قبر من بنویسید شیشه بود
تنها از این نظر که سراپا شکسته بود
بر سنگ قبر من بنویسید پاک بود

چشمان او که دائماً از اشک شسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید این درخت
عمری برای هر تیشه و تبر دسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید کل عمر
پشت دری که باز نمی شد نشسته بودم

 


نويسنده: مورخ: ۱۳۸٧/٤/۱٦ در ساعت: ۸:٢٦ ‎ب.ظ



 

                     لیز خوردن یه بهونست تا دستهایی رو که دوست داری محکمتر بگیریش


نويسنده: مورخ: ۱۳۸٧/٤/۱٦ در ساعت: ۸:٢۳ ‎ب.ظ



 

می دونم می خوای بری
منو تنها بذاری
می دونم چشات می گن
دیگه طاقت نداری
می دونم خسته شدی
مرغ پر بسته شدی
دیگه تو بال و پری
واسه پرواز نداری


Image hosted by TinyPic.com 
می دونم دست تو نیست
رفتن و پر زدنت
آخه اگه با تو بود
من بودم همسفرت 
 
Image hosted by TinyPic.com
می دونی رفتن تو
توی تقدیر منه
گریه های بی صدا
سهم فردای منه
Image hosted by TinyPic.com
می دونی مال منه
همه ی جدایی ها
همه ی غم های دنیا
همه ی تنهایی ها
 

Image hosted by TinyPic.com
 
می دونی اشکای من
مث بارون می بارن
آخه تو که نباشی
دیگه مانع ندارن

Image hosted by TinyPic.com


نويسنده: مورخ: ۱۳۸٧/٤/۱٦ در ساعت: ٧:٥۸ ‎ب.ظ



 

ز تو عشق طلب کردم

و تو گفتی : عشق من بهایی دارد بپرداز

خود را از دیدار تو محروم کردم

چشم بر کف دست نهادم تقدیم تو کردم

گفتم : بهای عشقت

گفتی : کم است !!! بهای عشق کسی چون من بیشتر از این است . 

قلب را از سینه برون آوردم

بر کف دست نهادم

اما دیگر نبودم که آنچه را که بهایش را پرداختم طلب کنم


نويسنده: مورخ: ۱۳۸٧/٤/۱٦ در ساعت: ٧:٥۸ ‎ب.ظ



 

اگه قرار باشه ظرف 24 ساعت دنیا به پایان برسه

                                                               تموم خطهای تلفن و تالارهای گفتگو و ایمیل ها اشغال میشه...پر میشه از(:از اینکه رنجوندمت پشیمونم من رو ببخش)           (تو را عاشقانه می پرستم)(مراقب خودت باش) اما بین این همه پیام یکی از همه تکون دهنده تره        (همیشه عاشقت بودم ولی هیچ وقت بهت نگفتم)                         پس عشق و محبت را تقدیم انکه دوستش داریم کنیم شاید فردایی نباشد.


نويسنده: مورخ: ۱۳۸٧/٤/۱٦ در ساعت: ٧:٥٤ ‎ب.ظ



 

عشق یعنی...!

عشق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده با چشمان تر

عشق یعنی سر به دار آویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی درجهان رسوا شدن

عشق یعنی سست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن با ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

**************

عشق یعنی...!

عشق یعنی انتظار و انتظار

عشق یعنی هرچه بینی عکس یار

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی در فراغش سوختن

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی با پرستو پر زدن

عشق یعنی آب بر آذر زدن

**************

عشق یعنی...!

عشق یعنی ,سوز نی , آه شبان

عشق یعنی معنی رنگین کمان

عشق یعنی شاعری دل سوخته

عشق یعنی آتشی افروخته

عشق یعنی با گلی گفتن سخن

عشق یعنی خون لاله بر چمن

عشق یعنی شعله بر خرمن زدن

عشق یعنی رسم دل بر هم زدن

عشق یعنی یک تیمم,یک نماز

عشق یعنی عالمی راز و نیاز

**************

عشق یعنی...!

عشق یعنی چون محمد پا به راه

عشق یعنی همچویوسف قعر چاه

عشق یعنی بیستون کندن به دست

عشق یعنی زاهد اما بت پرست

عشق یعنی همچو من دریا شدن

عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنی یک شقایق غرق خون

عشق یعنی درد و محنت در درون

عشق یعنی یک تبلور یک سرود

عشق یعنی یک سلام و یک درود


نويسنده: مورخ: ۱۳۸٧/٤/۱٦ در ساعت: ٧:٤٩ ‎ب.ظ



 

در خواب ناز بودم شبی   

 

                دیدم کسی در میزند

                          در را گشودم روی او

                                     دیدم غم است در میزند

   ای دوستان بی وفا

             از غم بیاموزید وفا.....


نويسنده: مورخ: ۱۳۸٧/٤/۱٦ در ساعت: ٧:۳۸ ‎ب.ظ

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Dastan.kotah & Bahar-20 & Best-Music-Cod